دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

383

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

تعاليم ، اولويت احياى نفس - در فرض مورد نظر - به‌دست نمىآيد . بعضى گفته‌اند : در اين حال ، قتل صدق مىكند و از نظر عرف و لغت مىتوان چنين كارى را قتل ناميد . در كتاب العين آمده است : « او را كشت ، يعنى او را با زدن يا ايجاد جراحت و بريدگى يا علّتى مىراند » ؛ « 1 » و فيّومى مىگويد : « او را كشتم ، يعنى روحش را از بدن جدا كردم » . « 2 » و در قاموس مىخوانيم : « او را كشت ، يعنى مىراند » . به نظر مىرسد حقيقت اين عمل - درآوردن عضو از كسى كه فاقد حيات مستقر است - شريك شدن در قتل است ، و قتل و اعانه بر قتل نيست ؛ زيرا با بررسى موارد اعانه در قتل روشن مىشود كه اعانه پيش از قتل است و با صدق شراكت در قتل بر اين كار ، مشكل بتوان ادلّهء وجوب احياى نفس را بر آن مقدّم داشت . حال اگر شخصى وصيّت كند كه با پديد آمدن چنين حالى براى او ، اعضايش را درآورند ، اين وصيّت نافذ نمىباشد ؛ زيرا وصيّت پس از مرگ نافذ است و اين‌گونه وصيّت شبيه آن است كه شخص از ديگرى بخواهد او را بكشد . در جواهر آمده است : « اگر شخص كاملى به ديگرى بگويد : « مرا بكش يا تو را البته مىكشم » بدون خلاف و اشكال ، كشتن او جايز نيست ؛ زيرا اذن در قتل حرمتى را كه از سوى مالك حقيقى موجود است ، از ميان نمىبرد » . با وجود اين ، در اينجا مسئلهء ايثار و افكندن نفس در هلاكت مطرح است و بيشتر بحث‌هاى قسم سوم را مىتوان در اين مورد بازگفت . مؤيّد عدم جواز در اصل مسئله ، اين است كه روايات ، در مسئلهء اشتراك در قتل ، تفصيل نداده‌اند ؛ با اينكه اشتراك در قتل عادتا به اين است كه شخص كسى را بزند و او را به شدت زخمى كند و آسيب رساند كه حيات مستقرش را از دست بدهد ، آن‌گاه شخص ديگر به او تير خلاص بزند و به حياتش پايان بخشد .

--> ( 1 ) . العين ، ج 5 ، ص 127 . ( 2 ) . المصباح المنير ، ص 490 .